یادداشتی بر احوالِ بی حالِ جشنواره فیلم سی و دوم

a copy

نمی دانم چرا سینماگران ما امسال علاقه به ساختن فیلم بلند سینمایی دارند و چرا اکثر همین فیلم سازان وقتی به سراغ جشنواره های فیلم کوتاه و جوان و حقیقت و چه و چه می آیند، پز می دهند که فیلم کوتاه نه تنها راه رسیدن به فیلم بلند نیست؛ بلکه خود مدیوم مستقلی ست و سایر افاضات!

ولی نوبت به خودشان که می رسد به هر نحوی که شده باید فیلمی بلند تولید کنند. از این رو سوژه هایی که می توان نهایتا یک فیلم کوتاه ۲۰ دقیقه ای – اما خوب – از آنها ساخت را تبدیل به یک فیلم بلند بی سر و ته و آب بندی و مزخرف می کنند. مصداق برای این گونه فیل هام زیاد است، علی الخصوص در جشنواره ی امسال، یعنی سی و دومین جشنواره فیلم فجر!

این جشنواره پر است از نام های بزرگ و آثار کم ارزش.

کیمیایی که از “جرم” در سرازیری افتاده بود، امسال با بی و سرته ای به نام «متروپل» صدای افتادنش با کف و سوت تماشاچیان به نشانه ی اعتراض به فیلمش، به گوش همه رسید! کاش کیمیایی در مقابل این عطش به ساختن کمی صبوری می کرد و با کمی طمأ نینه فیلم می ساخت. کاش!

مهر جویی هم در همین صف بلند و بالا جای می گیرد. فیلم “اشباح” می توانست یک اقتباس عالی باشد، اما فقط و فقط ۱۵ دقیقه تو را مجذوب می کند و به مرور تو در صندلیت فرو می روی تا جایی که خوابت می برد! در این جشنواره مهر جویی هم فقط ۱۵ دقیقه مفید بوده و قابل داوری و باقی فیلم اش حتی قابل دیدن هم نیست چه رسد به نقد و داوری …

بعد هم “طبقه حساس” با این همه حاشیه سازی و این همه سر و صدا و این همه سرِکار گذاشتن ما ، آمد و ۲۰ دقیقه ای امیدوارمان کرد و بعد کفرمان را در آورد که ایده ای به این خوبی باید در دست کارگردانی این چنین، معرکه می شد!  اما کارگردان ما کاش با خودش رو راست بود و یک فیلم نهایتا ۳۰ دقیقه ای می ساخت تا ما حداقل به کمال تبریزی امیدوار بمانیم نه اینکه با ساختن “طبقه حساس”، ایده ی خوب این فیلم را با فیلمنامه و ساختی افتضاح و به اسم فیلم بلند و همراه با سر و صداهای بسیار لایق جشنواره ای ” بین المللی” بداند!

و مثل این فیلم کم نیستند، مثلا ” خانه ی پدری” با این همه حاشیه و آمدن و نیامدن کردنش، نهایتا ۱۵ دقیقه ی اولش دیدن دارد و الباقی هیچ ارزشی ندارد، نه سینمایی و نه حتی ایدئولوژیک ! که فکر می کنم کارگردان به حدی برای شعار دادن تلاش کرده که “سینما ” را فراموش کرده است.

و یا “۵۰ قدم آخر” از کیومرث پوراحمد بعید بود! اما امسال گویا سال پدیده هاست! پدیده های بدی و کم فروشی!!! پوراحمد در فیلمش ایده ای دست چندم را که مردم با دیدن نمونه های موفقی چون ” لیلی با من است” و “سفر به چزابه” تیزبین شده اند، دست می گیرد و چنان بد می سازدش که تو حتی دوست داری ” لیلی با من است” را هم فراموش کنی! “۵۰ قدم آخر” کاش اصلا ساخته نمی شد، این فیلم حتی ۱۵ دقیقه اش هم دیدن ندارد.

از جوان ترها هم سالور و “تمشک” اش هم کاش در جشنواره نبودند و اساسا کاش “تمشک” ی ساخته نمی شد.

و این است جشنواره ی فیلم ما!  که از بزرگ تا کوچکش فقط بلدند ۱۵ دقیقه  “فیلم”  به معنای واقعی کلمه بسازند و بعد ۱۱۰ دقیقه فیلم می سازند و خودشان و ما را سرکار می گذارند. کارگردانانی که اسم های بزرگ دارند، ادعا دارند، سینه چاکان بسیار دارند، اما “سینما” ندارند! “فیلم” ندارند! کارگردانانی که اگر فیلم اولشان بود، می گفتیم مشکلی نیست، دارند تمرین می کنند! اما از اسطوره ها و بزرگان و صاحب سبکان و مدعیان، انتظار یا فیلم خوب است و یا نساختن و خداحافظی کردن! و یا شرکت در جشنواره های فیلم کوتاه و شاید، دقت کنید؛ شاید، جایزه گرفتن! فقط شاید!

سید مرتضی امیدی – نویسنده میهمان