بررسی مطرح ترین فیلم های سینمایی ایرانی که تماشای آن مخاطب را به یاد فیلم های معروف تاریخ سینما می اندازد

تقلید

فیلم های بسیاری در سینمای ایران ساخته شده است که مخاطب با تماشای آن یاد فیلم های معروف تاریخ سینما می افتد. بعضی از کارگردانان هدفشان را از ساخت این فیلم ها بازسازی این آثار عنوان کردند اما تنها کاری که کرده اند ایرانیزه کردن این اثار بوده است . حتی فیلم هایی وجود دارد که گریم ، دکوپاژ و حتی شیوه  لباس پوشیدن بازیگران آن هم تا جایی که ممیزی ها اجازه داده اند تکرار شده ؛ فیلم هایی مثل “شارلاتان” به کارگردانی آرش معریان که تنها تفاوتشان نام ایرانی کاراکتر های ان است.

برای این فیلم ها به کار بردن لغت تقلید مناسب تر از بازسازی است. البته کارگردان اگر بر کار خود و هدفی که از ساخت فیلم دارد تسلط داشته باشد می تواند از داستان فیلم های کالت خارجی طوری در اثر خود استفاده کند که نه تنها انگ تقلید به آن نچسبد بلکه این شباهت مورد استقبال مخاطب هم قرار گیرد. فیلم هایی مانند پل چوبی از همین دست هستند. فیلم «صبح روز چهارم» ساخته کامران شیردل قدیمی ترین فیلم ایرانی است که کارگردانش آن را تحت تاثیر فیلم «از نفس افتاده» ژان لوک گدار ساخته. « آبادانی ها » ساخته کیانوش عیاری هم که «دزد دوچرخه» معروف شباهت دارد و همچنین «ناخدا خورشید» که شبیه «داشتن و نداشتن» هاوارد هاکس است از اولین فیلم های اینچنین در سینمای های ایران هستند . اما «تقاطع» ساخته ابوالحسن داوودی فیلمی است که مخاطب را یاد نه یک فیلم بلکه چند فیلم خارجی می اندازد. این فیلم شبیه آثار «ایناریتوگونزالس» به خصوص «21گرم» و «عشق سگی» است. از طرفی دیگر شباهت بسیاری به فیلم «تصادف» به کارگردانی «پال هیگس» دارد، در همه این فیلم ها چند داستان متفاوت همزمان با هم روایت می شود و در نقطه ای از فیلم به یکدیگر ارتباط پیدا می کنند . «آتش بس » ساخته ی تهمینه میلانی هم نسخه ی ایرانیزه شده فیلم «آقا و خانم اسمیت» است. فیلم های بسیاری از این دست وجود دارند اما در این پرونده جمع و جور ، مطرح ترین فیلم های ایرانی را به فیلم های خارجی شباهت دارند را بررسی کردیم.

حاج کاظم

آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا)/ بعد از ظهر سگی (سیدنی لومت)

نسخه ایرانی (1376): حاج کاظم (پرویز پرستویی ) رزمنده قدیمی که حالا  با ماشینش در خیابان مسافرکشی می کند ، عباس را می بیند که در جبهه با یکدیگر بوده اند. عباس هنوز ترکشی در بدنش دارد و به همراه همسرش نرگس برای مداوا به تهران آمده است. ئکتر ها تاکید می کنند که عباس باید هرچه سریع تر برای عمل جراحی به خارج از کشور منتقل شود. حاج کاظم به رغم مخالفت پسر جوانش سلمان که کمک او به عباس را درک نمی کند. ماشینش را می فروشد. وقتی به آژانس هواپیمایی می رسند چون پول کافی همراهشان نیست رئیس آژانس بی تفاوت به درخواست های حاج کاظم به او بلیت نمی دهد. حاج کاظم یک لحظه کنترلش را از دست می دهد و اسلحه یک سرباز در آژانس را از دستش می قاپد و همه را گروگان می گیرد. گروگان هایی که به قول خودش شاهدند تا عباس را با هواپیما به خارج بفرستد. اینجاست که سلحشور (با بازی رضا کیانیان ) از کمیته امنیت ملی وارد کار می شود و به حاج کاظم می گوید با این کارش نظم مملکت را به هم زده. یک گروه حاج کاظم و طرفدارانش هستند و گروه مقابل هم سلحشور و در نهایت با کمک همرزمان قدیمی حاج کاظم هواپیما می رسد اما عباس همان جا قبل از پرواز در هواپیما جان می دهد.

نسخه خارجی (1975): 22 آگوست سال 1972 سه مرد مسلح برای سرقت وارد یک بانک می شوند. در همان لحظات اول جوان ترین عضو گروه از ترس می گریزد. سانی (با بازی آل پاچینو) سریع سیستم های امنیتی بانک را از کار می اندازد . ولی خیلی زود متوجه می شود که در بانک پول زیادی وجود ندارد. کمی بعد با تلفن یک افسر پلیس به نام مورتی (چالز دارنینگ) متوجه می شوند که بانک در محاصره نیروهای پلیس است. سال یکی دیگر از اعضای گروه که رفیق نزدیک سانی است می گوید ترجیح می دهد بمیرد تا به زندان بیفتد ولی سانی با مورتی یک قرار می گذارند: آنها گروگان ها را آزاد می کنند اگر هواپیما یی برای خارج شدن از کشور در اختیار شان قرار بگیرد . در فرودگاه و در آخرین لحظات ماموران اف . بی . آی سال را می کشند و سانی را هم دستگیر می کنند.

وجه تشابه: حاتمی کیا از پلات اولیه سیدنی لومت استفاده کرده تا داستان آدم های خودش را روایت کند. سانی همان حاج کاظم است گرچه ممکن است به اندازه او معصوم یا فداکار نباشد اما دقیقا آنارشی گری اش معادل حاج کاظم است. مورتی هم سلحشور است . مرد معامله . هرچند در نهایت سلحشور با فشار دوستان حاج کاظم تسلیم می شود اما مورتی تا اخر ماجرا تا گروگان ها را دستگیر کند.

بانو

بانو (داریوش مهرجویی ) / ویرید یانا (لوییس بونوئل)

نسخه ایرانی (1370): همسر بانو ( با بازی بیتا فرهی) او را ترک کرده است  و می خواهد با زن دیگری ازدواج کند و حالا بانو مانده و یک خانه درندشت که در آن تنها زندگی می کند. روزی باغبان باغ بغل ، کرمعلی (با بازی فردوس کاویانی) را می بیند و از آنجا که خیلی تنهاست او و همسر بیمارش را به خانه دعوت می کند. به واسطه کرمعلی ، قربان سالار (عزت الله انتظامی ) یکی از اقوامش هم وارد خانه بانو می شود. و کمی بعد دختر کرمعلی به آنها اضافه می شود. ابتدا بانو از شور و زندگی که وارد خانه اش شده ابراز رضایت می کند. ولی کم کم متوجه می شود که مهمانا دارند از او و خانه اش سوء استفاده می کنند. کرمعلی دست به دزدی می زند. بانو که مشکلات روحی زیادی را پشت سر گذاشته آنقدر با خودش کار می کند تا قوی می شود و کرمعلی و قربان سالار و بقیه را از خانه بیرون می کند و دست اخر همسرش را که بازگشته تا از او معذرت خواهی کند و خانه اش را پشت سرگذاشته و ترک می کند.

نسخه خارجی (1961) : ویریدیانا (با بازی سیلویا پینال ) دختری است که تصمیم دارد وارد صومعه شود. پیش از انجام مراسم سوگند در صومعه به خاطر آخرین قولی که به مادرش داده ، تصمیم می گیرد به دیدار یکی از خویشاوندانش برود. مرد ثروتمندی به نام دون خایمه. دون  خایمه 30 سال قبل همسرش را از دست داده است و از آن موقع به تنهایی زندگی می کند. وقتی ویریدیانا را می بیند از شباهت غریب او به همسرش شگفت زده می شود.می خواهد ویریدیانا را پیش خودش نگه دارد اما از تصمیمش بر می گردد و برای غلبه بر نفس اش خودکشی می کند. ویریدیانا و پسر دون خایمه همه اموال و املاک او را به ارث می برند . ویریدیانا سعی می کند با ثروتی که به دست اورده ، برای فقرایی که اطراف خانه دون خایمه زندگی می کنند ، پناهندگانی  درست کند اما با وجود نیت خوبش ، نتیجه خوبی نصیبش نمی شود.

وجه تشابه: به جز چند اختلاف جزیی مثلا اینکه بانو زنی طرد شده از سوی همسر است و ویریدیانا از دنیا طرد شده و می خواهد وارد صومعه شود ، داستان ویریدیانا و بانو کاملا شبیه هم است. هرچند در بانو ، دون خایمه ای وجود ندارد اما مبنای داستان و نتیجه گیری آن دقیقا مثل هم است. اینکه همیشه نیت خوب باعث نمی شود به نتیجه دلخواهتان برسید و دنیا سخت تر و بی رحم تر از آن چیزی است که فکرش را می کنید.

الی

درباره الی (اصغر فرهادی) / ماجرا (میکل آنجلو آنتونیونی)

نسخه ایرانی (1387): چند خانواده که با هم دوست هستند، برای مسافرت به شمال می روند. کسی که برنامه ریز سفر است سپیده(گلشیفته فراهانی ) از دختری به نام الی (ترانه علیدوستی) دعوت کرده است. تا با آنها همرا ه شود. بقیه الی را نمی شناسند حتی نمی دانند اسم کاملش چیست. سپیده برنامه ریخته تا الی را با احمد(شهاب حسینی) آشنا کند شاید باهم ازدواج کنند. روزی الی که با بچه ها کنار دریا بوده ناپدید می شود. همه دنبالش می گردند و آخر سر تصور می کنند که الی در دریا غرق شده است و به خانه اش زنگ می زنند. مدتی بعد پسری دنبال الی به شمال می آید که می گوید نامزد الی بوده است. سپیده پیش دوستانش اقرار می کند که خبر داشته الی نامزد دارد وای الی گفته آنها می خواهند از هم جدا شوند. همسر سپیده به شدت از او ناراحت می شود و حتی کتکش می زند. در نهایت جسدی پیدا می شود که نمی دانیم متعلق به الی است یا نه.

نسخه خارجی (1960) : در گردشی دسته جمعی در یک جزیره غیر مسکونی ، آنا ناپدید می شود و دوستانش دنبال او می گردند. این جست و جو باعث می شود نامزد آنا ، ساندزو و کلوذیا (مونیکا ویتی) به هم نزدیک شوند به طوری که کم کم آنا را از یاد می برند. هرچند کلودیا دچار عذاب وجدان شده است و در نهایت فکر می کند که او هم مثل آنا نمی تواند ساندرو را تحمل کند.

وجه تشابه : بعد از دیدن فیلم فرهادی همه می گفتند فیلم اقتباسی از «ماجرا» ست. شاید به خاطر ماجرای اسرار آمیز دختری که ناپدید می شود و در نهایت هم فیلم به مخاطبش نمی گوید چه بر سرش آمده است. البته بقیه طرح داستانی و نتیجه گیری اش کاملا با هم متفاوت است. فیلم فرهادی درباره قضاوت است و فیلم آنتونیونی درباره روابط انسان ها با هم.

منبع : روزنامه هفت صبح منتشر شده در تاریخ 10 بهمن 92