یادداشتی بر فیلم “بیگانه” اثر بهرام توکلی

بیگانهبهرام توکلی وقتی “پا برهنه در بهشت” را ساخت، شگفت زده یمان کرد! بعد که “پرسه در مه” را ساخت، مجذوبمان کرد! با “اینجا بدون من” همچنان راضی نگه مان داشت! با “آسمان زرد کم عمق” متعجب مان کرد و وقتی امروز در روز سوم جشنواره سی و دوم “بیگانه” را دیدیم ، دلسردمان کرد!

“بیگانه” تلاش کارگردان است برای اینکه ما را همچنان طرفدار خود نگه دارد! گرچه از آن آغازهای همیشگی خبری نیست و این بار به جای نریشن های همیشگیِ فیلم هایش، که فیلم با آن آغاز می شد و در طول فیلم هم ادامه داشت و با آن پایان می گرفت، موسیقی جریان داشت. موسیقی خوب ِ حسین علیزاده .

اما موسیقی تا کجا به کار سینما می آید ؟ موسیقی فقط باید در خدمت سینما باشد نه اینکه تا حدِ کاراکتر برایش شخصیت قائل شویم ، مگر سینما و تئاتر یکی هستند ؟!

اما اقتباس و یا حتی برداشت آزاد از “تراموایی به نام هوس” با نشان دادنِ مترو و حفظ کردن تعداد کاراکترها ، اقتباس نمی شود که نمی شود ! و با آویزان کردن پرده و روتختی و رومیزی و

پردۀ قلاب بافی شده و خورش کرفس و سالاد شیرازی هم ایرانی نمی شود .

کاراکترهای “بیگانه” همه برای ما بیگانه می مانند ، ما هیچ کدام را حتی در سطح تیپ شدن هم نمی شناسیم . امیر ، گویی از خانواده ای فقیر بوده و نمی دانیم در سنگ تراشی سرکارگر است ؟ صاحب کارگاه است یا کارگر؟ کیست؟! رابطه اش با زنش چگونه است؟ اصلا چه طور آشنا شده اند ؟ چرا ازدواج کرده اند ؟ چگونه مردی است ؟ چرا یکباره مردی می شود که زنش را می زند؟ چرا از مرد بودن به نامرد بودن تغییر می کند آن هم یکباره و بی هیچ پشتوانه ؟! و همین چراها در مورد سایر کاراکترها هم وجود دارند!

حالا اینکه بازی بازیگران خوب بود یا نه و طراحی صحنه و لباس ایرانی بود یا اقتباس شده از نمایشنامه مورد نظر و یا اینکه پایان بندی سینمایی بود یا نه و یا اساساً پایان بندی بود یا ماست مالی ، بماند برای فیلم های بعدی توکلی .

برای فیلم های بعدی اش که پر از گاف های کارگردانی نباشد و فیلم نامه اش محکم باشد و ابژه و سوژه اش معلوم باشد و اول حسابش با خودش پاک باشد و بعد با مخاطب، و حرف اش را رک و راست بگوید و لقمه را دور سرش نچرخاند ، برای وقتی که توکلی دیگر با ما ” بیگانه ” نباشد !

 المیرا نداف – سینما فستیوال