سرمقاله

بیست و پنجم فروردین ماه روز بزرگداشت حکیم عطار نیشابوری بود. اول اردی بهشت ماه نیز روز بزرگداشت حکیم سعدی و متعاقب آن دوم اردی بهشت سهراب سپهری و سوم اردی بهشت حکیم شیخ بهایی بود.

و همانطور در طول سال سایر حکما و اندیشمندان و صاحب منصبان علم و اندیشه کشورمان روزی را در صفحه ی تقویم کشورمان دارا می باشند.

تمامی این مناسبت های نامگذاری شده برای مسئولین فرهنگی ما خلاصه می شود در چند برنامه صدا و سیما و چندین مطلب در رسانه هایی از جمله روزنامه ، نشریات و سایت ها ! برنامه و مطالبی که بعضا پر از اشتباهات فاحش تاریخی ، مفهومی و … است.

اما در این میان آنچه که در این نوشتار قابل بحث است نقش سینماست در میان رسانه های موجود!

 در روزگاری که سینمای ما از ضعف فیلمنامه رنج می برد و از طرفی در طی سال تعدادی فیلم با عنوان فیلم فاخر با هزینه های آنچنانی ساخته می شود فیلم هایی که اغلب در گیشه با اقبال مواجه نمی شوند ، سوال اینجاست که چرا هیچ فیلمی در رابطه با شعرا و ادبا و حکمای ما تولید نمی شود؟!

به راستی چرا تا امروز کسی به سراغ زندگی این حکیمان نرفته است و سعی نکرده است با به تصویر کشیدن آن ، یک اثر ارزشمند تولید کند؟! اثری که کمترین تاثیر آن آشنایی نسل جدید بیگانه با گذشته ی خود ، با حکیمان و شاعران کشورش است؟

چرا در روزهایی که همه از نبود فیلم نامه ی درست حرف می زنند و عده ای نیز نگران وجود فحشا و خیانت و …. در سینما هستند ، هیچ وقت به سراغ این سوژه های ناب بومی نمی روند ؟ چرا از منظومه هایی که داریم آنچنان که باید و شاید استفاده نمی کنیم که اگر می کردیم لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد و … هزاران هزار سوژه ی فیلم بود ! چرا داستان های شاهنامه در هیچ کجای سینمای ما جایگاه ندارد ؟! چرا به سراغ حکایت های مثنوی معنوی نمی رویم ؟!

مسئله اصلی این است که این روزها همگی از فرهنگ حرف می زنند ! و قرار است سال ، سال فرهنگ باشد و دغدغه های فرهنگی پر رنگ تر از همیشه باشد .

 و در این بین بی شک مسئولین فرهنگی، نقشی پررنگ و تاثیرگذار در وضعیت فرهنگی کشور دارند. نقشی که می تواند تعیین کننده و احیاکننده ی فرهنگ و هنر در همه ی زمینه ها من جمله سینما باشد. نقشی بسیار حساس که مسلما لحظه ای غفلت و یا کوتاهی به هر جهتی می تواند تاثیری عمیق و جبران ناپذیر به فرهنگ ایرانی و اسلامی کشورمان وارد سازد.

اما اکثریت جامعه هنری ما نیز چشم به فیلمنامه ها و سوژه های غیر ملی دارند و اگر هم مسئولین نقش خود را درست و به جا ایفا کنند باید دید آیا اساسا در بین فیلمسازان ما دغدغه سینمای مبتنی بر اساطیر ایرانی و بزرگان کشور مان وجود دارد!؟ آیا فیلمساز ما هنوز هم سوژه هایی مانند شاهنامه و زندگی نامه های بزرگان و از این دست را فیلمنامه هایی ساده، عوام پسند و به سبک خودشان نفروش! می دانند؟ آیا اگر مسئولین سینمایی با عملکردشان اجازه هر نق زدنی را از فیلمسازان بگیرند، ما سینمایی مبتنی بر فرهنگ اسلامی ، ایرانی خود خواهیم داشت؟ واقعا مقصر کیست؟!

سید مرتضی امیدی