برف داخلی

“برف” سعی دارد چند ساعت ظاهرا بحرانی یک خانواده ورشکسته را به تصویر بکشد. تلاشی که  در ” کوتاه کردن زمان دراماتیک برای فشردگی زمان و تداوم حسی و….” هم شکست خورده.چرا که نه زمان را فشرده کرده ، دقایق زیادی صرف پرده و درست کرده تخم مرغ و…. می شود آن هم برای چند دیالوگ که اطلاعاتی به بیننده بدهد و در جهت شکل گیری درام و نه حتی ایجاد حسی که تداوم یابد.

از ابتدا بحث خواستگاری و حفظ آبرو و اعتبار خانواده است. اما نکته اینکه همه چیز با صدای زنگ خواستگاران تمام می شود حال آنکه می بایستی آغاز بشود. یک ساعت و اندی مقدمه که بدون متن عقیم می ماند ؛ درست همچون پایان نداشته اش و کات به ساعتی از شب یا نیمه شب که اعضای خوانواده هر کدام در جایی پخش و پلا شده و خوابیده اند، آن هم با لباس میهمانی. یعنی مراسم به شکست انجامیده یا … ؟ آیا اعتبار خانواده از بین رفته یا ..؟

صحنه آخر یکی بیدار است و تزئینی، گلدان جا به جا می کند آن هم در برف و می رود. شخصیتی که در تمام طول فیلم زائد است و حتی کاتالیزور هم نیست . فیلم اینگونه تمام می شود با حذفی ( مراسم خواستگاری ) غیر دراماتیک و تحمیلی که زیبایی شناسانه هم نیست. تنها گویای ناتوانی فیلمنامه نویس و کارگردان در نشان دادن یک مراسم کوچک بر بستری بحرانی ، حتی در حد ناچیز میهمان مامان.

شکیبا سام – سینمافستیوال