سرمقاله3

گمان کنم آخرین مطلبی که برای ویژه نامه سی نمای بهاری سینما فستیوال نوشته شد ، سرمقاله باشد . برای نوشتن این مطلب به حافظه ام رجوع کردم تا ببینم در این یک سالی که گذشت ( سال ۹۳ ) ، چه اتفاقات خوشایندی برای سینمای ما رخ داده است و به کدام یک از اهدافی که هر ساله برای فرهنگ و سینما برنامه ریزی می کنیم ، رسیده ایم ؟ اما متاسفانه به هیچ نکته مثبتی نرسیدم .
از همان آغاز سال که رهبر عزیزمان سال ۹۳ را سال ” اقتصاد و فرهنگ ، با عزم ملی و مدیریت جهادی ” نام گذاری کردند بسیاری شروع به گفتن حرف های زیبا کردند و اینکه حال که نام سال ، فرهنگ است ، چه ها باید کرد و مثل همیشه حرف زدن آسان بود و عمل کردن سخت و بی شک با چند همایش و کارهایی این چنینی نمی توان گام هایی اساسی و مهم در عرصه فرهنگ برداشت .
رهبر انقلاب در صحبت هایشان بارها به بازگشت به سبک زندگی ایرانی ، اسلامی اشاره داشتند ، اما به راستی در سینمای ما و در فیلم های تولید سال ۹۳ به چه میزان به سبک زندگی ایرانی ، اسلامی توجه داشته ایم ، چه برسد به اینکه مبلغ و تبیین کننده این نظر باشیم .

مهم ترین رویداد سینمایی کشور را می توان جشنواره فجر دانست که هر ساله در بهمن ماه و در ایام دهه فجر برگزار می شود . جشنواره فیلم فجر امسال ، جشنواره ای بسیار مأیوس کننده بود . جشنواره ای که در واقع با توجه به آن نه تنها می توان تولیدات یک ساله فیلمسازان ایرانی را ارزیابی کرد بلکه با توجه به آنها می توان رونق سینما را در سال پیش رو ارزیابی کرد . اما متاسفانه در جشنواره امسال نه تنها شاهد فیلم هایی نبودیم که بتوان آن ها را معرف سینمای ایران دانست و به آن ها افتخار کرد و در جهان با آنها حرفی برای گفتن داشت . بلکه تنها شاهد فیلم هایی ضعیف ، خنثی و مأیوس کننده بودیم البته نباید از حق گذشت و باید چند فیلم انگشت شمار را از این لیست مجزا دانست .
جدا از نوع و ماهیت فیلم ها ، نحوه برگزاری جشنواره نیز آن طور که انتظار می رفت نبود . در ابتدای جشنواره شعار سردادند که می خواهیم فرش قرمز را جمع کنیم و چه و چه . اما نتیجه این بود که همچون روال سال های گذشته هم فرش ، قرمز بود و هم عکس ها ، فراوان . با این تفاوت که به تعداد عکس های گرفته شده ، افزوده شد و جشنواره محلی شد برای بازیگران و عوامل فیلم ها که با بنری که روی آن نام شریف و والای پیامبر (ص) نقش بسته بود ، عکس
می گرفتند و …

درد دل ها بسیار است و مجال اندک و گفتن حرف های تکراری و شنیدن حرف های تکراری همیشه خسته کننده است . تنها امید و آرزویی که می توانیم برای سینمای ایران در آغاز سال نو و رسیدن بهار داشته باشیم این است که در سال ۹۴ بهار سینمای ایران فرا برسد و سرمای زمستانی که سال ها است بدنه سینمای ما را منجمد و خشک کرده است راه دیگری در پیش بگیرد تا درد دل هایمان تمام ه که نشود ، حداقل کم شود تا همه ما ، اهالی سینما که به نوعی با این فرهنگ و هنر گره خورده ایم بتوانیم سال خوشی را در کنار هم به پایان برسانیم .

محمد تقی جلالی – سینما فستیوال