ملبورن

 در هنگام تماشای فیلم به دوستی که کنارم نشسته بود گفتم:” سالها پیش می گفتی کیارستمی آسیب سینمای ماست اما حالا چند سالی است فرهادی از خجالتش درآمده با بد فهمی از سید فیلد بیچاره.”

“ملبورن”  ورژن دیگری از شیوه فکر و قصه گویی فرهادی است. شاید کمی با حوصله تر و بی اطوارتر ، بدون حقه بازی. اما وجه اشتراک مهم ترشان نشناختن حس انسانی و شاید بی اهمیت بودن نسبت به رابطه های انسانی و به هر بهانه فرار را بر قرار ترجیح دادن.

ملبورن قصه ای است که از ۲ خط تجاوز نمی کند و مرعوب گره کورش است. آدم هایش را با شکل و شمایل عادی تصویر می کند اما مسئول و متشخص ، تا جایی که به شریک زندگیشان هم رحم نکرده و به نوبت توسط هم، باز خواست می شوند. آدم هایی که ترسشان انسانی نیست و ادایش هم، حتی لحظه ای واقعی  نمی شود. شاید چون گره اش – بحران – واقعی نیست و بیش از حد بزرگ برای دهان فیلمساز و شخصیت هایش!!!

شکیبا سام – سینمافستیوال