یادداشتی بر فیلم “خانه پدری” به کارگردانی کیانوش عیاری

خانه پدری

خانه پدری حتی به عنوان یک ایده – کشتن دختری نوجوان به خاطر مساله ناموسی – توسط پدر و برادر کوچکش بسیار عقب افتاده و ارتجاعی است. ایده ای که بیشتر یاد آور دوران جاهلیت عرب هاست تا مملکت خودمان. به تصویر کشیدن یک  واقعه مشمئز کننده که استثنایی است یا نمونه های مشابه کمی دارد، تنها زاییده یک ذهن بیمار است ؛ بی آنکه مساله مخاطب باشد. در جامعه ای که جنس دغدغه های زنانش به کل عوض شده ، خانه پدری اگر به بهترین نحو هم ساخته شده بود تنها به یک فیلم کهنه و عقب مانده می ماند. نگاهی به زنان و دختران جامعه امروز بیاندازید تا مساله روشن شود.

خانه پدری قصد دارد به واسطه یک قتل ناموسی که علتش هم در فیلم گنگ باقی می ماند، ۷۰ سال از زندگی خانواده ای را از پدر تا فرزندان، نوه ها و نتیجه ها نشان دهد. ۷۰ سالی که حتی ده دقیقه هم سینما ندارد. نه قصه ای ، نه شخصیتی و نه فضایی. فقط نسل به نسل گروهی بازیگر و نا بازیگر، بچه و بزرگ به خانه سرازیر می شوند. بدون شناسنامه، دلخوش به اینکه هر بار کسی وا داشته می شود تا به بهانه ای در زیر زمین خانه کنجکاوی کند. تریاک بخورد. به زور شوهر کند. فرش ببافد یا رفو کند تا نسل جدید هم به شکل و طریقی بفهمد جسدی در زیر زمین خانه مدفون شده. بی آنکه این این دانسته ها به سرانجامی برسد. مادر با شنیدن خبر همان جا نمایشی می میرد. خواهرش غری می زند و بعد اسباب کشی به طبقه بالا. نوه دختر هم بساط کارگاهش را برمی چیند و سرانجام نوه پسر نبش قبر می کند تا مبادا در اثر کوبیدن خانه قضیه لو برود و خدایی ناکرده گرفتاری ای درست شود. جالب تر اینکه پسر ( شهاب حسینی ) در جواب اعتراض نامزدش می گوید این اتفاق سی چهل سال پیش رخ داده و به ما ربطی ندارد، چرا شلوغش می کنی؟ بهتر نیست ما همین سوال را از فیلمساز بپرسیم که قبول ، این اتفاق یا مشابه اش قبل از انقلاب در اهواز یا هر جایی دیگر رخ داده ، به شما چه. چرا شلوغش می کنید؟ این را از فیلمتان می گویم، از آدم هایی که ساخته اید. وقتی اعضای خانواده ای که دختر یا خواهرشان قربانی این داستان بوده ، عکس العملی جز اعتراضی مضحک  – در اجرا –ندارند از مخاطب چه انتظاری دارید؟ نبش قبر شما هم مثل نبش قبر فیلمتان است : فقط چند تار مو و جمجمه ای قلابی و تکه ای استخوان. شما هم مثل آدم فیلمتان فقط با بیل موها و استخوان ها را بالا و پایین کرده اید؛ بدون درکی از ماجرا و عمق فاجعه ، بدون دغدغه ای و دردی همچون بقیه رهایش می کنید. آنوقت در مصاحبه هایتان از احساسات تماشاگر فرهیخته تر حرف می زنید و نگران تعابیر فرامتنی از فیلمتان هستید. اعلام می کنید که تمام قد پشت فیلمتان ایستاده اید. هرچند به قول خودتان آدم مقاومی نیستید. باید بگویم خانه پدری تان حتی اگر پشتش بایستید یا پنهان شوید ( فرقی نمی کند) یک اثر مرده و بی روح است که مساله ای و سینمایی ندارد. جهان پیرامونتان در تمام این سال ها و دهه ها غایب است و شما خود را در خانه ای قدیمی و زیبا محبوس وسرگرم کرده اید. اکران فیلمتان هم برای تماشاگر جز اشمئزاز چیزی ندارد. و تنها پوزخندی باقی میماند به خرافه پرستی و نبش قبرتان. مگر برای جشنواره های خارجی  که دنبال چنین خوراک های مناسبی هستند.

شکیبا سام – سینمافستیوال