یادداشتی بر فیلم “خانه پدری” به کارگردانی کیانوش عیاری

خانه پدری

“خانه پدری” کیانوش عیاری روایتگر چند نسل است. نسل هایی که در قابی از کودکی به نسل بعد منتقل می شوند. “خانه پدری” مردسالاری را به تصویر می کشد، البته تصویری گنگ و مبهم و به دور از هرگونه باورپذیری!

شروع داستان چنانکه در انتهای فیلم متوجه می شویم در ۵۰ سال پیش است. پدری، دخترش را به خاطر مسئله ای ناموسی که مشخص نمی شود یعنی چه، و چه اتفاقی رخ داده است، به قتل می رساند و در زیرزمین خانه اش دفن می کند و چنانکه یکی از افراد خانه در دیالوگی می گوید، این خون به ناحق ریخته شده تا ابد گریبان این خانواده را می گیرد.

صحنه ی به قتل رساندن دختر، آنچنان مشمئزکننده و وحشتناک است که مخاطب را در همان ابتدا دچار حال به هم خوردگی بیهوده ای می کند و بعد تا انتهای فیلم، با فیلمی کند و یکنواخت مواجه می شویم به دور از هر حادثه ای، تنها تکرار و تکرار و تکرار!

مهران رجبی در نقش مردی، پدرسالار، خشن و قاتل اصلا جاخوش نمی کند و از دیگر نقاط ضعف فیلم است.

“در خانه پدری” قتل و نبش قبر به راحتی صورت می پذیرد، بدون اینکه دلیلی منطقی برای این اعمال تعریف شود و این نبود سیر منطقی تا انتها نیز ادامه می یابد، چنانکه هیچ معلوم نیست چرا بعد از گذشت چند نسل هنوز از برملا شدن قتل وحشت دارند و نگران عواقبش هستند!

“خانه پدری” کیلومترها از واقعیت فاصله دارد و تنها خواسته تصویری گنگ، سیاه و دروغین از گذشته ای نه چندان دور در ایران نشان دهد، گذشته ای به دور از واقعیت اما دلچسب جشنواره های خارجی!!!

بابک ساجدی – سینمافستیوال