اشباح2 copy

به تماشای “اشباح” که می روم خیلی امیدوار نیستم، اما دلهره هم ندارم که با اثری چون “نارنجی پوش” یا “چه خوبه که برگشتی”  از کارگردان محبوب ام مواجه شوم! چیزی به من گوشزد می کند که این بار دوباره مهرجویی ستاره بی بدیل جشنواره است و تو می توانی سینه را سپر کنی و از او و فیلم اش دفاع نمایی!

فیلم سیاه و سفید است! نگران می شوی! به یاد نسخه ی سیاه و سفید “جرم” کیمیایی می افتی! اما وقتی متوجه می شوی داستان در گذشته جریان دارد، کمی آرام می گیری که احتمالا وقتی زمان به جلو بیاید رنگ ها عوض می شوند! اما…

شروع فیلم بسیار ریتم تند و غافلگیرکننده ای دارد و تماشاچی را بر لبه ی صندلی اش میخکوب می کند. بازی خوب و به جای بازیگران، شامل مهدی سلطانی، مهتاب کرامتی و ملیکا شریفی نیا هم مزید برعلت می شود که امیدوار بمانی به “اشباح” اقتباس شده از نمایشنامه ی “اشباح”!

اما فیلم در همین سطح هم باقی نمی ماند. داستانش در سطح داستان فیلم فارسی ها باقی می ماند و بازی ها به شدت نزول پیدا می کند! یکباره زمان داستان ۱۸ سال به جلو می رود و تو خودت این را حدس می زنی، از دیدن علامت “الله” جلوی قطار و دیدن موی سپید مهتاب کرامتی! و فیلم همچنان سیاه و سپید است!

و از اینجاست که می فهمی داستانِ فیلم به قولی ” دانشمند سینمای ایران” که روزی روزگاری لقب مهرجویی بود، در سطح داستانِ سریال های شبکه فارسی وان و امثالهم است! مردی که به خدمتکار خانه اش تجاوز می کند و زنی که وقتی به قهر از خانه شوهرش بیرون می زند به خانه عشق قدیمی اش می رود، عشقی که بعد از مرگ شوهر، با زن رابطه اش بهتر و بیشتر می شود و زن به شکلی خنده دار او را « دایی بابا» !!! صدا می کند، و بچه مستخدم قدیمی دختری است به نام «رزا» !!! که حالا باز خدمتکار خانه ی زن است و پسر زن ( که برادر او محسوب می شود) عاشق اوست!

حالا این را بگذارید کنار طراحی صحنه و به خصوص لباسِ فیلم که بسیار بد است و بی معنا به زمان و مکان فیلم و بگذارید کنار پلان های بی معنای نمایش غذاهایی که این خانواده می خورند و لوس بازی های انگلیسی حرف زدن پسر جوان خانواده با رزا!

و بعد هم پایان بندی مضحک فیلم! که صدای همه ی تماشاچیان را در آورد! صحنه هایی که باید تماشاچی را متاثر کند او را به خنده می اندازد.!!

در پایان هم پسرک که گویا می خواست برای ما تداعی گر «هامون» باشد می میرد، رزا بعد از فهمیدن واقعیت ها از خانه می رود تا خراب شود! زن که ما را به یاد “بانو” می انداخت با آن نماهای تنها ماندن در خانه برف زده و …تنها می ماند و شبیه نابازیگر ها به سر و سینه می کوبد و معمار ! پدر خوانده رزا با بازی افتضاح حسن معجونی که قرار بوده ما را به یاد بازی عالی عزت ا… انتظامی در “بانو” بیاندازد، همچون عنصری اضافی و البته آزار دهنده برای تماشاچی در پایان رها می شود! دایی بابا هم لابد حالا که زن با کلی دارایی تنها مانده می ماند و با او ازدواج می کند!

فیلم هیچ موسیقی ندارد! البته در یکی از پلان ها اندکی موسیقی به گوش می رسد! شاید در بعضی فیلم ها این نکته مثبتی باشد اما در اشباح که اصلا هم معلوم نمی شود چرا نامش اشباح است خلاء موسیقی را هر تماشاچی عادی نیز متوجه می شود!

و نهایتا سیاه و سپید بودن فیلم… فیلم تنها در آنجایی که دوربین از نگاه پسر خانواده روایت گر تصویر است رنگی می شود و در لحظه ی مرگ او ! اما چرا؟ لابد چون این قشنگ تر است!

و اشباح تمام می شود با اعتراض همه ی تماشاچیان و دلزدگی من از کارگردانی که روزی محبوبم بود! فیلمی که نمونه اش را بدون ادعای روشنفکری، می توان در فارسی وان و چه و چه هر روز و هر ساعت دید! فیلمی که نام بزرگان همه ی عرصه ها از تدوین، مدیر فیلمبرداری و صدا برداری و … را یدک می کشد. فیلمی که حتی ابتذال را هم ناقص و ناشیانه به تصویر می کشید. فیلمی که هیچ نبود، صفر!

المیرا نداف – سینما فستیوال